اسیر بند محبّت گرفته خو به غمتمنم که سینه سپردم به خنجر ستمت
مباد جای تو
خالی میان خاطره هاهمیشه بر دل من باد سایه ی قدمتمرا به وصل و به هجران سر تمنّا نیستسر رضای تو ام تا چه می کند کَرَمَتدر آتش دلم ای چشمه ی امید بجوشکه جان و دل نسپارم به چشمه سار غمتز مهر و آشتی ات خسته خاطرم چه کنمز فتنه های زیاد و ز لطف های کمتمریم ساوجی نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۲  توسط شهاب غزل معاصر...
ما را در سایت غزل معاصر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 91 تاريخ: شنبه 2 ارديبهشت 1402 ساعت: 11:44